این وبلاگ تخته شد...
بچه ها این وبلاگ دیگه هیچوقت به روز نمیشه.چون دیگه حوصله ی هیچیو ندارم.دیگه نمیخوام بخندم دیگه نمیخوام بخندونم دیگه نمیخوام به همه کمک کنمو همه رو دوست داشته باشم.فقط میخوام تنها باشم و حتی دیگه خودمم نباشم.
از همه ی کسانی که اومدن اینجا نظر دادن مطالبو خوندن و حتی اینجا نوشتن ممنونم.از آقا سیاوش هم تشکر ویژه دارم و واسه همه چیز ممنونم ازتون.
دیگه نمیخوام خودم باشم چون خیلی ها فکر کردن من فقط حرف زدن بلدم.فکر کردن من اشتباه نمیکنم واسه همین تا وقتی خوب بودم واسشون خوب بودم،اما وقتی یه اشتباه میکردم همه چیو میزدن رو سرم.واسه همه پشتیبان بودم اما چون فکر کردن من بی غم هستم و نمیدونستن تو خلوتام گریه میکنم کسی واسه من پشتیبان نشد.دیگه هیچی واسم مهم نیست.بودنو نبودنم فرق که نمیکرد،بذار نباشمو شاد باشید.شاید جام خالی باشه اما در هر صورت من رفتم.خدانگهدار همتون
هر کسی هم پس این وبلاگو میخوام تو نظرا نظر بذاره پسو میدم بهش وبلاگو آپدیت کنه.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 10:1  توسط قسمتی از روح خداوندی
|
همیشه هزاران راه حل خوب واسه مشکلات هست اما تو سعی کن بهترین راه رو انتخاب کنی.گاهی می بینی بهترین حرف،حرف دل هست.پس به حرف دلت گوش کن و برو جلو.مثلا داری از خیابون رد میشی که میبینی یه پیرزن با یه زنبیل سبزی خوردن داره از پیاده رو ناله کنون راه میره.کلاست دیر شده و باید زودتر بری سر کلاست.منطق خشکت میگه برو سر کلاست.اما دلت میگه برو به اون بینوا کمک کن.هر دو درسته.اما بهترین راه حل،حرف دلته.پس به جای خوندن مطلب،برو به اون بیچاره کمک کن.گاهی هم حق با عقله.یه نفرو دوسش داری.وقتی به خودت رجوع میکنی میبینی که نمیتونی اونو خوشبخت کنی.عقلت میگه ولش کن و فراموشش کن.اما دلت میگه من دوسش دارم.هر دو درست میگن.اما اینجا باید پا بذاری رو دلت و خودخواهی رو بذاری کنار و از سر راه اون شخص بری کنار.اگه خوشبختیشو میخوای.به همین سادگی...
+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 22:4  توسط قسمتی از روح خداوندی
|
ساعت ها همیشه کار میکنند.وقتی غم داری.وقتی احساس میکنی داری دق میکنی.به ساعت دیواری نگاه کن.داره کار میکنه.صدای تیک تیکش و گذر زمان ناراحتت میکنه و اعصابتو خورد میکنه.پاشو باطری ساعتو در بیار.آخ جون دیگه کار نمیکنه.آخ جون زمان وایساد.اما نه.یه جای کار میلنگه.ساعت مچیت هنوز داره کار میکنه.اونو هم ساکتش کن.اما ساعت رو میزیت کار میکنه،بزن تو سرش.همه ساعتای خونه رو از کار میندازی.اما حتی اگه تمام ساعتارو از کار بندازی بازم یه جای دنیا یه ساعتی هست که داره کار میکنه و داره میگه که زمان در حرکته.دنیا در حرکته چه بخوای چه نخوای.چه بخندی چه گریه کنی.چه شاد باشی چه غمگین.پس بهتره هر لحظه و با تیک تیک ساعت بخندیم،بخندونیم،شاد باشیم،زندگی کنیم و دوست داشته باشیم.
+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 22:1  توسط قسمتی از روح خداوندی
|
اگر بتونی یه نفر رو تو یه زمینه 100% قانع کنی،احتمال اینکه بقیه ی حرفات رو هم (حتی اگه یه ذره غیر منطقی باشه) قبول کنه خیلی زیاد میشه.
+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:56  توسط قسمتی از روح خداوندی
|
اگه تمام آدمای دنیارو تو یه سالن یا یه محوطه جمع کنیم و ازشون بخوایم که سرگذشت،اعتقادات،احساسات،باور ها و هدفاشونو برای همدیگه تعریف کنن میبینیم که خیلی از اونا شبیه هم هستند.همیشه حداقل یه نفر هست که مثه ما رنج دیده،خندیده و زندگی کرده.پس ما تنها نیستیم و این مساله به ما نیرو میده و باعث میشه با امید بهتری با مشکلاتمون رو به رو بشیم.
قانون:هیچ چیز تو این دنیا مطلق نیست.همه چیز نسبی هست.چیزی به نام "ترین" وجود نداره.خوشگلترین،زشت ترین،خوب ترین،بدترین،بی رحم ترین،مهربون ترین،موفق ترین... پس اگه فکر میکنیم خوبیم،موفقیم،خوشگلیم... بدونیم که سخت در اشتباهیم و حداقل یه نفر دیگه هست اونور دنیا که از ما خوبتره،موفق تره،خوشگلتره و ... پس مغرور نشیم و راهمونو ادامه بدیم و بریم دنبال اینکه موفق تر،خوبتر،زیباتر،مهربون تر،... بشیم.اگرم فکر میکنیم که زشتیم یا بد هستیم یا بی پولو بدبخت هستیم.بدونیم بازم اشتباه میکنیم و خیلی های دیگه بدتر از ما هستند.پس نباید ناامید بشیم.پاشو.پاشو برو دنبال خوب بودن و تلاش کردن واسه بهتر شدن.انقدم غر نزن.
+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:52  توسط قسمتی از روح خداوندی
|
تمام مشکلات دنیا از این سرچشمه میگیره که انسانها خودشونو دوست ندارن.اگر یکی خودشو دوست داشته باشه خداشو دوست داره.چون به خودش میگه اگر این انسان به این کمی انقدر دوست داشتنیه پس خدا به این بزرگی خیلی دوست داشتنی تره و اگر خدارو دوست داشته باشه،همه ی موجودات و انسانها رو دوست داره.چون همه مخلوق یه خالق هستند.اینجوری همه چی درست میشه و بدی از بین میره.
+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:45  توسط قسمتی از روح خداوندی
|
وقتی میخوای از نو شروع کنی باید از صفر شروع کنی،باید تمام باور ها و اعتقادات قدیمی رو دور بندازی و انکارشون کنی.اما اکثر آدما همیشه میخوان از یک شروع کنن،چون از صفر شروع کردن خیلی سخت و کمه.
+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:43  توسط قسمتی از روح خداوندی
|
به نظر شما كمال يه چيز نسبي هست با مطلق؟
خواهشن نظر بديد و با دليل و منطق توضيح بديد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 10:58  توسط قسمتی از روح خداوندی
|
سلام عرض میکنم خدمت شما.شما که میای وبلاگو میبینی.شما که میای نظر میدی.شما که دیگران واست مهمن.شما که یه سال از عمرت گذشت.
من قسمتی از روح خداوندی هستم و بعد از روزهای متوالی اومدم و به شما سلام میدم.امیدوارم سال جدید رو با خاطره هایی شیرین و ماندگار شروع کرده باشید.امیدوارم تو این سال بهترین و شادترین لحظه های زندگیتونو تجربه کنید.
امیدوارم سالی پر از موفقیت به همراه داشته باشید.البته همراه با تلاش و پشتکارتون.خدا کنه انقدر امسالمون پربار باشه که وقتی سال بعد میاد نگیم "دریغ از پارسال".
موفق باشید.خدانگهدارتون باشه.
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 18:32  توسط قسمتی از روح خداوندی
|
چرا ادمها اين قدر نگرانند ؟
ادمها هميشه خدا مشکلاتي دارند و بابت اين مشکلاشون نگران مي شن ! اين مشکل ها رو مي توني حل بکني يا نمي توني؟
اگه مي توني پس چرا نگراني ؟؟
اگه نمي توني.... يا مي توني فراموشش کني يا نمي توني ؟ اگه مي توني پس چرا نگراني؟؟
اگه نمي توني.... دو حالت داره .. يا دست خودته يا دست ديگران...
اگه دست خودته که با نگراني کار پيش ميره ؟ پاشو... اين تن نازنين و اين مغز پر از فسفر را به کار بنداز.... پاشو بهانه در نيار ..
اگه دست خودت نبود چي ؟ اگه دست خودت نيست و دست ديگرانه ! نگراني تو دردي رو دوا مي کنه ؟ به صرف نگراني تو که مسئله حل نمي شه ! مي شه ؟؟!!.. پس بايد باز دنبال چاره باشي ..
اما گاهي بعضي مشکلات .. نه دست خودته ... نه دست ديگران....
مثل وقتي که مريض مي شي ...
ادمها فقط وقتي مريض مي شن .. شايد نگران شن .. چون دست کيه .. خوب شدنشون...؟؟؟
دست خودشه ؟ دست دکتر ها ... دست ...؟؟؟
اما همين هم دو حالت داره :
اينکه خوب مي شي يا نمي شي !
اگه خوب ميشي .. پس چرا نگراني ؟؟
اما اگه خوب نمي شي .... يا مي ميري يا نمي ميري ! اگه نمي ميري .. پس چرا نگراني ؟؟ يادت باشه که يادم مونده زندگي از هر چيز ديگر بهتر است! يادم مونده وقتي يادم رفت زنده ام به چشمان حيواني که به قتلگاه مي رود زل بزنم تا معنا بودن را بفهمم!
اما اگه نمي ميري ... دو حالت داره ...
اگه مي ري بهشت .. پس چرا نگراني ؟؟
اگه مي ري جهنم خب توبه کن و به خدا توکل کن انشا ءالله ميري بهشت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 11:46  توسط قسمتی از روح خداوندی
|
من رسما" از بزرگسالي استعفا ميدهم
بدين وسيله من رسما" از بزرگسالي استعفا ميدهم و مسووليت هاي يك كودك هشت ساله را قبول ميكنم.
مي خواهم به يك ساندويچ فروشي بروم و فكر كنم كه آنجا يك هتل ? ستاره است.
مي خواهم فكر كنم كه شكلات از پول بهتر است،چون ميتوانم آن را بخورم.
مي خواهم زير يك درخت بلوط بزرگ بنشينم و با دوستانم بستني بخورم.
مي خواهم درون يك چاله آب بازي كنم و بادبادك خود را در هوا پرواز دهم.
مي خواهم به گذشته برگردم،وقتي همه چيز ساده بود،وقتي داشتم رنگ ها را،جدول ضرب را و شعر هاي كودكانه را ياد مي گرفتم،وقتي نمي دانستم كه چه چيز هايي نميدانم و هيچ اهميتي هم نمي دادم.
مي خواهم فكر كنم كه دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب و هستند.
مي خواهم ايمان داشته باشم كه هرچيزي ممكن است و ميخواهم كه از پيچيدگي هاي دنيا بي خبر باشم .
مي خواهم دوباره به همان زندگي ساده خود برگردم،نميخواهم زندگي من پر شود از كوهي از مدارك اداري،خبر هاي ناراحت كننده،صورت حساب ، جريمه و...
مي خواهم به نيروي لبخند ايمان داشته باشم،به يك كلمه محبت آميز،به عدالت،به صلح،به فرشتگان،به باران،به...
اين دست چك من،كليد ماشين،كارت اعتباري و بقيه مدارك،مال شما.
من رسما از بزرگسالي استعفا ميدهم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 12:10  توسط قسمتی از روح خداوندی
|
همه ما درباره افرادي که فراتز از شرايط و محدوديت هايشان عمل کردند تا به نمونه هايي از نيروي نا محدود روح انساني مبدل شوند، شنيده ايم.
با داشتن شجاعت و آگاهي از اين که مي توانيم بر هر آنچه که در زندگي مان روي مي دهد تسلط داشته باشيم، من و شما نيز قادر خواهيم بود تا زندگي مان را به يکي از همين الهامات افسانه اي تبديل کنيم. اگر چه هميشه قادر نيستيم تا بر اتفاقات زندگي مان مسلط شويم، اما همواره مي توانيم اقداماتي را که در «واکنش» به آنها انجام مي دهيم، تحت فرمان خويش در آوريم.
اگر مسئله اي وجود دارد که نسبت به آن احساس خوشايندي نداريد –مثلا موضوعاتي پيرامون روابط، تندرستي يا شغلتان –هم اينک تصميم بگيريد که ان را به فوريت تغيير دهيد.
+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 18:6  توسط قسمتی از روح خداوندی
|
به جاي اينکه اشتباهاتمان باعث عذابمان شوند، بايد از آنها درس بگيريم؛ در غير اين صورت، چاره اي نداريم جز اين که در آينده آنها را تکرار کنيم. گهگاه که کشتي تان به گل مي نشيند، بدانيد که در زندگي، شکست مفهومي ندارد. تنها اين نتايج عمل است که وجود دارد. اين نصيحت را آويزه گوش کنيد که : موفقيت، نتيجه قضاوت خوب است؛ قضاوت خوب نتيجه تجربه است و تجربه نيز غالبا نتيجه قضاوت بد !
از اشتباهي که در گذشته مرتک شديد، چه درسي گرفته ايد که بتوانيد از آن در بهبود زندگي امروزتان بهره ببريد؟
+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 17:37  توسط قسمتی از روح خداوندی
|
- موفقيت و شکست معمولا نتيجه يک اتفاق واحد نيتستند. شکست، حاصل مسامحه در اجراي تصميم است، اين تصميم مي تواند تلفن زدن به يک دوست... يک مايل بيشتر پياده روي... يا بيان جمله «دوستت دارم» باشد. همان گونه که شکست، از عمل نکردن به چنين تصميمات کوچکي ناشي مي شود. موفقيت، نتيجه ابتکار عمل و پيگيري آن... ثبات قدم، يا بيان شيواي عشق عميق تان است.
امروز چه اقدام ساده اي مي توانيد انجام دهيد تا در مسير زندگي موفق، گام برداريد؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 11:51  توسط قسمتی از روح خداوندی
|
- در وجور هر يک از ما، استعدادهاي ذاتي به وديعه گذاشته شده است که ما را در دستيابي به تمام رؤياهايمان و حتي فراتر از آن قادر مي سازد. تنها با يک تصميم، درها گشوده مي شوند و براي ما شادي يا غم، رفاه يا فقر، معاشرت يا انزوا و طول عمر يا مرگ زود هنگام را به ارمغان مي آورند.
از شما مي خواهم تا تصميمي بگيريد که بلافاصله زندگي تان را تغيير دهد يا موجب بهبود کيفيت آن شود. آنچه که به بعدها موکول کرده ايد به انجام برسانيد... مهارت هاي تازه اي را فراگيريد... به گونه اي متفاوت، يه مردم احترام بگذاريد و نسبت به آنان ابراز همدردي کنيد... با کساني که سال هاست سراغي از آنان نگرفته ايد تماس بگيرد. اين را بدانيد که «همه» تصميمات ما، پيامدهايي به همراه دارند. حتي تصميم نگرفتن هم، خود يک تصميم شمرده مي شود.
در گذشته چه تصميماتي ( خواه به آنها عمل کرده باشيد، خواه عمل نکرده باشيد ) گرفته ايد که در زندگي امروز شما تاثير بسزايي داشته است؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 11:38  توسط قسمتی از روح خداوندی
|
آنچه جسته و گريخته اينجا و آنجا انجام مي دهيم، اهميت ندارد بلکه اعمال مصرانه ما از اهميت برخوردار است. به راستي منشاء همه اعمال چيست؟ چه عاملي نهايتاً هويت و مقصد ما را در زندگي تعيين مي کند؟ پاسخ،«تصميمات» ماست. در لحظات تصميم گيري است که سرنوشت ما شکل مي گيرد. من بر اين باورم که بيش از هر عامل ديگر اين تصميمات ما است که سرنوشتمان را تعيين مي کنيد، نه شرايط زندگي مان.در حقیقت ما بر سرنوشت خود حاکم هستیم نه سرنوشت بر ما.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 11:37  توسط قسمتی از روح خداوندی
|
یکی از بهترین راههای خودشناسی و تکامل فکر کردن هست.اولین سوالی که پیش میاد این هست که به چی فکر کنیم؟به هر چیزی که دم دستتون میاد.اول میتونید از روزمره ی خودتون شروع کنید.شب فکر کنید به این که اون روز چیکارا کردید.کدوم از کاراتون هنجار بوده؟کدوم ناهنجار؟از کدوم راضی هستید؟خلاصه اینکه به هر چیزی میرسید درباره اش فکر کنید.میبینید چیزایی که هر روز براتون تکراری بودن الان جلوه ی خاصی پیدا کردن و به یه دید دیگه بهشون نگاه میکنید.سعی کنید از امروز به دنیا با یه دید دیگه نگاه کنید.بعد از اینکار فکر کردن میشه براتون عادت.سعی کنید خیلی تو انجام کارهاتون دقت کنید.به حرفاتون.این میشه که کم کم شروع میکنید به خودشناسی.خودشناسی خیلی کار سختی هست.من دو سال اینکار رو دارم انجام میدم و به نظر خودم هنوز 4-5 سال دیگه راه دارم.در حین خودشناسی باید خودتون رو عوض کنید.باید اخلاقهای بدتون رو اگه بهش پی بردید عوض کنید و اخلاقهای خوب بیشتری پیدا کنید.همه ی اینا رو میتونید تو یه سال بدست بیارید به شرطی که جرقه ای که در درون شما زده شده خاموش نشه.
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 16:4  توسط قسمتی از روح خداوندی
|
تا حالا شده به این موضوع فکر کنی آیا وقتی پیر میشی از زندگیت راضی بودی؟حسرتی که هیچ فایده ای نداره.
تا حالا شده به خودت یه نگاهی بندازی.چی از زندگی فهمیدی؟چقدر زندگیت هدفمند بوده؟چی از دنیا میخواستی؟چقدر از خودت میدونی؟چقدر خودتو شناختی؟
ما چند بار زندگی میکنیم؟
آیا فردایی وجود داره؟کی میدونه فردا زنده هست؟کی واسه رفتن خودشو آماده کرده؟وقتی داری میری از اینکه از زندگیت لذت نبردی افسوس نمیخوری؟
آیا از تغییر میترسی؟یا وقتشو نداری؟یا بدت میاد؟نمیتونی تغییر رو به عادتها ترجیح بدی؟
با هم کمک میکنیم از زندگی چیزی بفهمیم و امروزمون مثه دیروزمون نباشه.
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 17:39  توسط قسمتی از روح خداوندی
|
شاید راه انداختن یه وبلاگ برای کمک به دیگران یه کار احمقانه ای به نظر برسه.کاربرانی که بیشتر وقتشونو تو وبلاگهای به درد نخور میذارن به این وبلاگ سری نمیزنن ولی من میخوام به هدفم برسم.هدفی که همیشه تو زندگی داشتم.اینکه اگه یه روز به یه درکی ساده ای از زندگی رسیدم به بقیه کمک کنم.از کسانی که خودشونو شناختن و به یه کمال نسبی رسیدن هم طلب یاری میکنم.با تشکر.
امضا:قسمتی از وجود خداوندی
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 17:37  توسط قسمتی از روح خداوندی
|